العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

221

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

و كلنگ آورد دستور داد زمين را كندند همين كه گودالى كنده شد دستور داد هيزم آوردند و آتش افروختند همين كه افروخته شد به آنها فرمود توبه كنيد گفتند ما برنميگرديم ابتدا چند نفر و بعد بقيه را در آتش انداخت و اين شعر را خواند : اذا ابصرت شيئا منكرا * اوقدت نارى و دعوت قنبرا رجال كشى : ابن ابى يعفور گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم كه مردى خوش قيافه اجازه ورود خواست امام فرمود از مردمان پست بپرهيز من فورى خارج شدم و از احوال و اوضاع او جويا شدم معلوم شد او مردى غالى است . رجال كشى : صفوان بن يحيى از ابن مسكان نقل مىكند كه حجر بن زائده و عامر بن جذاعه ازدى خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيده عرضكردند فدايت شويم مفضل بن عمر ميگويد شما ارزاق مردم را ميدهيد ؟ فرمود به خدا قسم رزق ما را جز خداوند كس ديگرى نميرساند به خدا قسم براى خانواده خود احتياج بخوراك پيدا كردم ناراحت شدم وضعى بفكر فرو رفتم تا بالاخره براى آنها خوراك تهيه نمودم آن وقت راحت شدم خدا او را لعنت كند و از او بيزار باشد ، گفتند ما هم او را لعنت كنيم و از او بيزار باشيم فرمود آرى ما نيز او را لعنت كرديم و تبرى جستيم خدا و پيامبرش از او بيزار باشند . رجال كشى : علي بن حكم از مفضل بن عمر نقل كرد كه او بشارت داد كه شما و پدرتان از پيامبرانيد . توضيح : در بعضى از نسخه ( يسّر ) يعنى پنهاني ميگفت شايد منظور حضرت موسى بن جعفر و پدر ايشان است و ممكن است در روايت بجاى ( انكما ) ( انه ) بوده يعنى خود مفضل مدعى نبوّت خويش از طرف حضرت صادق عليه السّلام شده رجال كشى : يحيى بن عبد الحميد حمانى در كتاب خود كه در باره اثبات امامت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مينويسد بشريك گفتم گروهى گمان